متاسفانه بیشتر منابع تاریخی ایرانی اینگونه اند که چند قرن بعد از تاریخ واقعه ای که روایت میکنند نوشته شدند و اینکه معمولا اصل این نوشته ها در اختیار ما نیست و نسخه هایی که خود سالیان سال بعد از نسخه اصلی کپی برداری شده اند به امروزیان رسیده که این کپی ها خود معمولا تغییراتی رو پذیرفته. اما کتیبه های هخامنشی منابع اصیل و دست نخورده ای هستند و معتبرترینشون کتیبه بیستون از داریوش کبیر است که خیلی هم باعث افتخار ایرانست . ضمن اینکه تکیه داریوش بر راستگویی و عقاید آنروز ایرانیان اعتبار این کتیبه را بالا برده . متن کل کتیبه رو میشه توی سایت خود کتیبه بیستون دید. اما نکات جالبی در کتیبه هست که میشه بیشتر مورد توجه قرار داد.
سایت کتیبه بیستون
«بند ۵- داریوش شاه گوید : تو که از این پس شاه خواهی بود خود را قویاً از دروغ بپای . اگر چنان فکر کنی [ که ] کشور من در امان باشد مردی که دروغ زن باشد او را سخت کیفر بده .
بند ۱۴- داریوش شاه گوید : تو که از این پس شاه خواهی بود . مردی که دروغگو باشد یا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش . به سختی آنها را کیفر ده .»
پاسداشت راستی و راستگویی و اجتناب از دروغگویی یکی از مهمترین اصول ایران باستان بوده حتی دروغ مصلحتی هم در آن جایی نداشته. ایرانیان پیشگامان راستگویی و اخلاق در جهان بودند ولی متاسفانه باید اقرار کرد امروز خیلی از این اصل دور افتادیم و چه بسا بسیار میبینیم که اشخاص حتی با وجودیکه میدانند در نظر همه مردم سخنشان دروغ است دست به دامان دروغ میشوند و عیبی در این کار نمیبینند.
«بند ۶- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من کردم . به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کردم . تو که از این پس این نبشته را خواهی خواند آنچه به وسیله من کرده شده ترا باور شود . مبادا آن را دروغ بپنداری .
ند ۷- داریوش شاه گوید : اهورا مزدا را گواه می گیرم که آنچه من در همان یک سال کردم این راست [ است ] نه دروغ .
ند ۹- داریوش شاه گوید : شاهان پیشین را مادامی که بودند چنان کرده هایی نیست که به وسیله من به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کرده شد .»
داریوش چندین بار زمان یکسال را در کتیبه بکار برده . معلوم است که برقراری نظم کشور آن هم در آن روزگار امری ناشدنی بوده مخصوصا با وسعت کشور پارس آنروز و سپاهیانی که همه هم سواره نبوده اند. این نکته در کارنامه داریوش هخامنشی مغفول مانده هر چند خود بسیار بر آن تکیه کرده بود. باید اعتراف کرد سرو سامان دادن به یک کشور پهناور و شورش زده حتی امروز هم کار یکسال نیست و اگر داریوش نمیتوانست در طول یکسال به این مهم دست یابد چه بسا در ایجاد سایر اقدامات امنیتی و رفاهی در کشور ناکام میماند این اقدام کار هر کسی نبود. فرضیاتی چون بکار بردن خشونت که اخیرا از جانب افرادی ضد ملی چون ناصر پورپیرار نویسنده کتب دوازده قرن سکوت و پلی بر گذشته مطرح شده اند نمیتوانند درست باشند زیرا این شورشها مردمی نبوده بلکه حاصل شورش سرداران و حکمرانان پیشین و ادعای شاهی آنان بوده است و در اکثر موارد آنچنان که میدانیم حاکمان شورشی بر مردم سخت گرفته اند و سرنگونیشان خواست مردم بوده است.در بند ۱۴ داریوش از بازگرداندن اموال مردم نیز سخن گفته است .
«بند ۱۳- داریوش شاه گوید : از آن جهت اهورا مزدا مرا یاری کرد و ایزدان(مخلوقات برتر خدا) دیگری که هستند که پلید نبودم . دروغگو نبودم . تبهکار نبودم . نه من نه دودمانم . به راستی رفتار کردم . نه به ضعیف نه به توانا زور نورزیدم . مردی که دودمان من همراهی کرد او را نیک نواختم . آن که زیان رسانید اورا سخت کیفر دادم .»
لحن کلام به هیچوجه دستوری و متکبرانه نیست برای من بسیار جالب است که شاهی فاتح و پیروز با قدرت مطلقه و کامله در آن عصر چنین لحنی را بکار میبرد . باید گریزی زد به عصر قاجار و با شاهانی که فرنگ رفته بودند مقایسه ای کرد لحن ارباب و نوکری مظفرالدین شاه بی کفایت و بی قدرت کجا و لحن شاه هخامنشی کجا.
«بند ۱۵- داریوش شاه گوید : تو که از این پس این نپشته را که من نوشتم یا این پیکرها را ببینی مبادا [ آنها را ] تباه سازی . تا هنگامی که توانا هستی آنها را نگاه دار.
بند ۱۶- داریوش شاه گوید : اگر این نپشته یا این پیکرها را ببینی [ و ] تباهشان نسازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان داری ، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسیار و زندگیت دراز باد و آنچه کنی آن را به تو اهورا مزدا خوب کناد . »
آه. این دیگه جای شرمندگی داره . در زمستان آب روی کتیبه جمع میشه و یخ میبنده و به ترکیدن سنگها کمک میکنه بعد از ۲۵۰۰ سال نتوانستیم یک سایه بان و ناودان آب چند متر بالاتر از کتیبه نصب کنیم و یا به نوعی آب باران را قبل از رسیدن به کتیبه به نوعی منحرف کنیم.جای شرمندگی بسیار دارد.
«بند ۵ – داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهی را به من داد .
بند ۹ – داریوش شاه گوید : اهورا مزدا مرا این پادشاهی داد . اهورا مزدا مرا یاری کرد تا این شاهی بدست آورم . به یاری اهورا مزدا این شاهی را دارم . »
نزدیکترین عقیده به توحید.
« بند ۲۰- داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا این نپشته را من [ به طریق ] دیگر [ نیز ] کردم . بعلاوه به [ زبان ] آریایی بود هم روی لوح هم روی چرم تصنیف شد . این نپشته به مهر تأیید شد . پیش من هم نوشته هم خوانده شد . پس از آن من این نپشته را همه جا در میان کشورها فرستادم مردم پذیرا شدند . »
آخرین بند کتیبه است نشان از سازماندهی مهر تایید گرفتن و اهمیت گزارش به مردم است .
«بند ۱۰ – داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من کرده شد پس از اینکه شاه شدم . کمبوجیه نام پسر کوروش از نسل ما او اینجا شاه بود . همان کمبوجیه را برادری بود بردی نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجیه . پس از آن کمبوجیه آن بردی را بکشت ، به مردم معلوم نشد که بردی کشته شده . پس از آن کمبوجیه رهسپار مصر شد ، مردم نا فرمان شدند . پس از آن دروغ در کشور بسیار شد هم در پارس ، هم در ماد ، هم در سایر کشورها .
بند ۱۱ – داریوش شاه گوید : پس از آن مردی مغ بود گئومات نام . او از پ ئیشی یا وودا ( پی شیاووادا ) برخاست . کوهی [ است ] ارکدیش ( ارکادری ) نام . چون از آنجا برخاست از ماه وی یخن ۱ چهارده روز گذشته بود . او به مردم چنان دروغ گفت [ که ] : من بردی پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم . پس از آن مردم همه از کمبوجیه برگشته به سوی او شدند هم پارس ، هم ماد ، هم سایر کشورها . شاهی را برای خود گرفت . از ماه گرم پد ۲ ۹ روز گذشته بود آنگاه شاهی را برای خود گرفت . پس از آن کمبوجیه به دست خود مرد . »
نمیدانم شاید باید باور کنیم روزگار تلخ ما هم حاصل دروغگویی های بسیار است.
«بند ۱۲- داریوش شاه گوید : نبود مردی ، نه پارسی ، نه مادی ، نه هیچ کس از تخمه ما که شاهی را گئومات مغ باز ستاند . مردم شدیداً از او میترسیدند که مبادا مردم بسیاری را که پیش از آن بردی را شناخته بودند بکشت . بدان جهت مردم را می کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردی پسر کوروش نیستم . هیچ کس یارای گفتن چیزی درباره گئومات مغ نداشت تا من رسیدم . پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم . اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود . از ماه باگادیش ۳ ۱۰ روز گذشته بود . آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهایی را که برترین مردان دستیار [ او ] بودند کشتم . دژی سیک ی ووتیش ۴ ، نام سرزمینی نی سای نام در ماد آنجا او را کشتم . شاهی را از او ستاندم . به خواست اهورا مزدا من شاه شدم . اهورا مزدا شاهی را به من داد .
بند ۱۴ – داریوش شاه گوید : شاهی را که از تخمه ما برداشته شده بود آن را من برپا کردم . من آن را در جایش استوار نمودم . چنانکه پیش از این [ بود ] همان طور من کردم . من پرستشگاه هایی را که گئومات مغ ویران کرده بود مرمت نمودم . به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هایی را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم . من مردم را در جایش استوار نمودم ، هم پارس ، هم ماد و سایر کشورها را . چنان که پیش از این [ بود ] آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم . به خواست اهورا مزدا من این را کردم . من کوشیدم تا خاندان ما را در جایش استوار نمایم چنان که پیش از این [ بود ] آن طور من کوشیدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگیرد »
این دو بند جا دارد که چند بار خوانده شود.
در آخر لازم به توضیح است که این گفتار تاییدی بر حکومتهای شاهنشاهی نیست . به عقیده اینجانب حکومت شاهنشاهی در عصر حاضر دارویی تاریخ مصرف گذشته است، اما هرگز نباید از یاد بزرگان ایران و افتخاراتی را که برایمان آفریدند غافل شد . هرچند بر این باورم که کوروش کبیر و داریوش کبیر از بزرگان ایران نیستند بلکه بالاتر از آن کوروش و داریوش خود ایرانند.
داریوش شاه گوید : اکنون آنچه به وسیله من کرده شد آن را باور آید . همچنین به مردم بگو ، پنهان مدار . اگر این گفته را پنهان نداری به مردم بگویی اهورا مزدا دوست تو باد و دودمان تو بسیار و زندگیت دراز باد .

مهر ۷م, ۱۳۸۵ at ۰۷:۳۳
ringtones free
Like or Dislike:
0
0
آبان ۱۵م, ۱۳۸۵ at ۰۹:۲۳
با درود
جشن جهانی شدن بیستون بر ایرانیان نیک سرشت خجسته باد
در پناه اهورای ایران پیروز باشید
Like or Dislike:
0
0
آبان ۱۵م, ۱۳۸۵ at ۲۰:۲۷
من هم این اتفاق خجسته را تبریک می گم و امیدوارم به این بنای ارزشمند تاریخی بیشتر رسیدگی شود از این به بعد
Like or Dislike:
0
0
آبان ۲۱م, ۱۳۸۵ at ۰۷:۵۵
salam. man aksha va maghalati dar morede salatine hakhamanesh va sasani
va chegonegiye eghtedare anha mikham
motshakeram
Like or Dislike:
0
0
آذر ۱۶م, ۱۳۸۵ at ۱۷:۱۵
اهورا ما را یار باد
Like or Dislike:
0
0
دی ۱۶م, ۱۳۸۵ at ۱۸:۱۰
یک روز فریدون توالت می ساخته آجر تمام می کند اپنش می کند با تشکر از شما
Like or Dislike:
0
0
دی ۱۶م, ۱۳۸۵ at ۱۸:۱۸
از شما تشکر می کنیم با ذکر لطیفه
از چارلی چاپین پر سیدن شما از زن های پر چانه خوشتان می آید گفتند مگر نمونه دیگری وجود دارد
درویشی را گفتند: که از نعم دنیا چه قانعی گفت به رفع ضرورت
Like or Dislike:
0
0
دی ۱۹م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۳۳
Spam from this address:
http://serversinfo.org/VIP/master.php
Found this site in my logs.
Like or Dislike:
0
0
بهمن ۴م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۵۲
بسیار عالی بود
Like or Dislike:
0
0
بهمن ۶م, ۱۳۸۵ at ۲۱:۴۷
http://www2.blogger.com/profile/17277354392047923200
Like or Dislike:
0
0
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۵ at ۲۱:۱۷
http://www.blogger.com/profile/17277354392047923200
Like or Dislike:
0
0
اسفند ۱۳م, ۱۳۸۵ at ۰۱:۵۹
با سپاس
من امیدوارم که روزی برسد که همه آثار تاریخی ایران جهانی شده تا هیچ کس از انها سوء استفاده نکند .
امیدوارم روزی برسد که اثاری از دوره هخامنشی در ورای دریا ها کشف شود چون ایران ما در دوره هخامنشی بسیار پهناورتر از آن چیزی است که تصور میشود و به نظر من ایرانیان نخستیس کاشفان قاره آمریکا بوده اند نه دزدان دریایی اسپانیولی .
Like or Dislike:
0
0
اسفند ۱۵م, ۱۳۸۵ at ۱۶:۳۲
با سلام
ثبت جهانی یادمادن داریوش بزرگ را به فال نیک می گیریم .بار دیگر بر روح امپراتور داریوش شاه درود می فرستیم.
Like or Dislike:
0
0
اسفند ۱۵م, ۱۳۸۵ at ۱۷:۵۰
البته خبر بدی که هست اینه که عبور ریل راه آهن از مقابل این اثر ارزشمند خطر حذف این اثر از میراث جهانی را به همراه دارد که متاسفانه هوز هم رفع نشده است
Like or Dislike:
0
0
اسفند ۱۵م, ۱۳۸۵ at ۱۷:۵۲
بیستون در ۳۰ کیلومتری شرق شهر کرمانشاه بر سر راه همدان کرمانشاه در ۴۷ درجه و ۲۷ دقیقه طول جغرافیایی و ۳۴ درجه و۲۴ دقیقه عرض جغرافیایی نسبت به نصف النهار گرینویچ قرار دارد.
این دشت دارای ۱۳۲۰ متر ارتفاع از سطح دریا می باشد طوریکه وضعیت استثنایی کوه موجب شده تا عده ای آن را دروازه زاگرس نامند محوطه بیستون در محدوده ای به طول ۵ کیلومتر عرض ۳ کیلومتر قرار دارد.
ایرانیان باستان بیستون را به خاطر جایگاه خاصش بغستان ( جایگاه خدیان ) می نامیدند در متون تاریخی بیستون در دوره های مختلف به نامهای بغستان – بگستان – بهستون – بهستان – بیستون آمده است.
بیستون به علت شرایط خاص جغرافیایی از آغاز زندگی بشر تا دوران معاصر مورد توجه انسانها قرار گرفته و از هر دوره آثاری در آن دیده می شود. ۲۹ اثر آن در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است .
Like or Dislike:
0
0
اسفند ۲۹م, ۱۳۸۵ at ۱۵:۴۶
hi everybody iam glad that iam iranian
and i am proud of having such a culture and i love farsi i am learning it now and one day so soon i will proudly speak
love our country and our history
Like or Dislike:
0
0
فروردین ۸م, ۱۳۸۶ at ۰۸:۵۱
یک سطر از وصیت شاهنشاه آریانام داریوش کبیر هخامنشی به جانشینش شاه خشایارشا:
ای مرد آنچه را اهورامزدا بدان فرمان میدهد بجای آر دروغ مگوی گناه مکن!
Like or Dislike:
0
0
فروردین ۲۸م, ۱۳۸۶ at ۱۸:۵۷
ba salam va ehteram ,
dar mate enteghadi shoma az naser porpirar esm borde shode va faghat nazare shoma dar bareye on matrah shode .behtar nist ke neveshteye aghaye porpirar ham inja dar dastras bashe ta alaghe manda hardota ro bekhonan va khodeshun ghezavat konan.
Like or Dislike:
0
0
فروردین ۲۹م, ۱۳۸۶ at ۰۰:۰۴
مسحن خان. نوشته های آقای پور پیرار چندان طرفداری در جامعه نداره که نقد بشه. ایشون فقط یک مثال بودند از افرادی با عقاید ضد ایرانی. ایشون ویراستار هستند و دستی در تاریخ ندارند و نوشته هایشان نیازی به نقد ندارد فقط باید به حال کسی که حرفهایش را باور میکند تاسف خورد.
Like or Dislike:
0
0
اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۵۳
امید وارم ایرا ن دوباره ان قدرتی همه منظورهای که در زمان هخامنشیان داشت برسد درود بر ایران وایرانی
Like or Dislike:
0
0
اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۰۸:۴۹
سلام من متن کامل کتیبه بیستون را می خواستم. لطفا آنرا بر روی این سایت قرار دهید
Like or Dislike:
0
0
اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۱۸:۰۸
متن کامل سنگنبشتهی داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی در بیستون
ستون ۱
۰۱ من داریوش،شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس،شاه کشورها،پسر ویشتاسپ،نوه ارشام هخامنشی
۰۲ داریوش شاه گوید:پدر من ویشتاسپ، پدر ویشتاسپ ارشام، پدر ارشام آریامن، پدر آریامن چیش پیش، پدر چیش پیش هخامنش.
۰۳ داریوش شاه گوید: بدین انگیزه ما هخامنشی خوانده میشویم [که] از دیرگاهان نژاده هستیم. از دیرگاهان تخمهی ما شاهان بودند.
۰۴ داریوش شاه گوید: هشت [تن] از تخمه من شاه بودهاند. من نهمین [هستم]. ما نُه [تن] پشت اندر پشت (در دو شاخه) شاه هستیم.
۰۵ داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا من شاه هستم. اهورامزدا شاهی را به من داد.
۰۶ داریوش شاه گوید : این [ است ] کشورهایی که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم. پارس، ایلام، بابل، آشور، عرب، مودرای ( مصر )، دریانشینان ( فینیقیها )، سارد ( لیدی )، یونان ( یونانیهای در آسیای کوچک )، ماد، ارمنستان، کپدوکیه، پرثو، زرنگ ( سیستان )، هرئی و( هرات )، باختر ( بلخ )، سغد، گندار ( دره کابل )، سک ( تیرههای میان دریاچهی آرال و دریای مازندران )، ثت گوش ( دره رود هیرمند )، رخج ( قندهار )، مک ( مکران و عمان ) روی هم ۲۳ کشور.
۰۷ داریوش شاه گوید: این [است] کشورهایی که از آن من شدند. به خواست اهورامزدا بندگان من بودند. به من باج دادند. آنچه از سوی من به آنها گفته شد چه شب چه روز همان کرده شد.
۰۸ داریوش شاه گوید: در این کشورها مردی که سازگار بود او را پاداش خوب دادم آن که ناسازگار بود او را سخت کیفر دادم. به خواست اهورامزدا این کشورهایی [ است] که دستور مرا گرامی داشتند. آن گونه که هر چه به آنها از سوی من گفته شد همان کرده شد.
۰۹ داریوش شاه گوید: اهورامزدا این پادشاهی داد. اهورامزدا مرا یاری کرد تا این شاهی به دست آوردم. به یاری اهورامزدا این شاهی را دارم.
۱۰ داریوش شاه گوید: این [است] آنچه به دست من کرده شد پس از آن که شاه شدم. کبوجیه نام پسر کورش از تخمهی ما او اینجا شاه بود. همان کبوجیه را برادری بود بَردییَ نام هممادر [و] همپدر با کبوجیه. پس از آن کبوجیه آن بردییَ را به کُشت، به مردم نمایان نشد که بردییَ کشته شده. پس از آن کبوجیه رهسپار مصر شد هنگامی که کبوجیه رهسپار مصر شد مردم نافرمان شدند. پس از آن دروغ در کشور بسیار شد. هم در پارس هم در ماد هم در دیگر کشورها.
۱۱ داریوش شاه گوید: پس از آن مردی مغ بود گئومات نام. او از پَئیشی یاوُوَدا برخاست. کوهی [است] اَرَکَدی نام. چون از آن جا برخاست از ماهِ وییَخن چهارده روز گذشته بود. او به مردم چنان دروغ گفت: [که] من بردییَ پسر کورش برادر کبوجیه هستم. پس از آن مردم همه از کبوجیه برگشته به سوی او شدند هم پارس هم ماد و هم دیگر کشورها. شاهی را برای خود گرفت. از ماهِ گرمَپَدَ ۹ روز گذشته بود آنگاه شاهی را برای خود گرفت. پس از آن کبوجیه به دست خود مُرد.
۱۲ داریوش شاه گوید: این شاهی که گئومات مُغ از کبوجیه ستانده بود این شاهی از دیرگاهان در تخمه ما بود. پس از آن گئومات مُغ از کبوجیه ستاند. هم پارس هم ماد هم دیگر کشورها را او گرفت از آنِ خود کرد او شاه شد.
۱۳ داریوش شاه گوید: نبود مردی نه پارسی نه مادی نه هیچ کسی از تخمهی ما که شاهی را از گئومات مُغ بازستاند. مردم بسیار از او میترسیدند که مبادا مردم بسیاری را که پیش از آن بردییَ را شناخته بودند بکشد. بدان انگیزه مردم را میکشت که مبادا او را بشناسند که او بردییَ پسر کورش نبود. هیچ کس یارای گفتن چیزی درباره گئومات مُغ نداشت تا من رسیدم. پس از آن من از اهورامزدا یاری خواستم. اهورامزدا به من یاری ارزانی فرمود. از ماه باگیادیش ۱۰ روز گذشته بود. آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهایی را که برترین مردان دستیار[او]بودند کُشتم. دژی سیکَیَوُوَتیش نام سرزمینی نیسایَ نام در ماد آنجا او را کشتم. شاهی را از او ستاندم. به خواست اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا شاهی را به من داد.
۱۴ داریوش شاه گوید: شاهی را که از تخمهی ما برداشته شده بود آن را من برپا کردم. من آن را در جایش استوار نمودم. چنان چه پیش از این [بود] همان گونه من کردم. من پرستشگاههایی را که گئومات مغ ویران کرده بود بازسازی نمودم. به مردم چراگاهها و رمهها و بندگان و خانههایی را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم. من مردم را در جایشان استوار نمودم هم پارس هم ماد و دیگر کشورها را. چنان چه پیش از این [بود] آن گونه من کوشیدم به خواست اهورامزدا تا گئومات مغ خاندان ما را نگیرد.
۱۵ داریوش شاه گوید: این[است] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم.
۱۶ داریوش شاه گوید: چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردی آثرین نام پسر اوپَدرامَ او در ایلام برخاست. به مردم چنین گفت: من در ایلام شاه هستم. پس از آن ایلامیان نافرمان شدند. به سوی آن آثرینَ گرویدند. او در ایلام شاه شد. و مردی بابلی ندئیتبَئیر نام پسر ائینَئیرَ او در بابل برخاست. چنین مردم را بفریفت [که] من نبوکدرچر پسر نبونئیتَ هستم. پس از آن همه مردم بابلی به سوی آن ندئیتبئیر گرویدند. بابل نافرمان شد. او شاهی را در بابل گرفت.
۱۷ داریوش شاه گوید: پس از آن من به ایلام [پیام] فرستادم. این آثرین بسته به سوی من آورده شد. من او را کشتم.
۱۸ داریوش شاه گوید: پس از آن من رهسپار بابل شدم. به سوی آن ندئیتبئیر که خود را نبوکُدرَچَرَ میخواند. سپاه ندئیتبئیرَ دجله را در دست داشت. آن جا ایستاد و آب ژرف بود. پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم پارهیی بر شتر سوار کردم برای عدهیی اسب فراهم کردم. اهورامزدا به من یاری ارزانی فرمود به خواست اهورامزدا دجله را گذاشتم. آنجا آن سپاه ندئیتبئیرَ را بسیار زدم. از ماه اَثرییادییَ ۲۶ روز گذشته بود.
۱۹ داریوش شاه گوید: پس از آن من رهسپار بابل شدم. هنوز به بابل نرسیده بودم شهری زازانَ نام کنار فرات آنجا این ندئیتبئیرَ که خود را نَبوکُدرَچَر می خواند با سپاه بر من به جنگ کردن آمد. پس از آن جنگ کردیم. اهورامزدا به من یاری ارزانی فرمود. به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئیتبئیرَ را بسیار زدم. آن دیگران به آب انداخته شد. آب آن را برد. از ماه اَنامَکَ ۲ روز گذشته بود که چنین جنگ کردیم.
ستون۲
۰۱ داریوش شاه گوید: آن گاه ندئیتبئیرَ با سوارانی اندک گریخت. او به بابل رفت. سپس من رهسپار بابل شدم. به خواست اهورامزدا هم بابل را گرفتم هم آن ندئیتبئیرَ را دستگیر کردم. سپس ندئیتبئیرَ را در بابل کشتم.
۰۲ داریوش شاه گوید: تا هنگامی که من در بابل بودم این کشورها به من نافرمان شدند: پارس، ایلام، ماد، آشور، مصر، پارت، مرو، ثتگوش، سکائیه.
۰۳ داریوش شاه گوید:مردی به نام مَرتییَ نام پسر چینچیخری،در شهری کوگَنَکا نام در پارس می زیست،در ایلام برخاست. او به مردم چنین گفت: که من ایمَنیش شاه ایلام هستم.
۰۴ داریوش شاه گوید: آنگاه من نزدیک ایلام بودم. پس آن ایلامیان از من ترسیدند آن مرتییَ را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند.
۰۵ داریوش شاه گوید: مردی مادی فِروَرتیش نام او در ماد برخاست چنین به مردم گفت که: من خَشَ ثرئیتَ از تخمه هُوَو خشَتَر هستم. پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [بود] در برابر من نافرمان شد به سوی آن فِرَوَرتیش رفت. او در ماد شاه شد.
۰۶ داریوش شاه گوید: سپاه پارسی و مادی که تحت فرمان من بود آن کم بود. پس از آن من سپاه فرستادم. ویدَرنَ نام پارسی بنده من او را سرکرده آنان کردم. چنان به آنها گفتم: فراروید آن سپاه مادی را که خود را از آن من نمیخواند بزنید. پس از آن، آن ویدرَنَ با سپاه روانه شد، چون به ماد رسید شهری ماروش نام در ماد آنجا با مادیها جنگ کرد. آنکه سرکرده مادیها بود او آن هنگام آنجا نبود، اهورامزدا مرا یاری کرد به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماهِ انامَکَ ۲۷ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت پس از آن، آن سپاهِ من، سرزمینی کَپَدَ نام در ماد آنجا برای من بماند تا من به ماد رسیدم.
۰۷ داریوش شاه گوید:دادَرشی نام ارمنی بنده من، من او را فرستادم به ارمنستان. چنین به او گفتم: پیش رو [و] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند بزن. پس از آن دادَرشی رهسپار شد. چون به ارمنستان رسید پس از آن نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادَرشی فرا رسیدند. دهی زوُزَهی نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماهِ ثُورَواهَرَ ۸ روز گذشته بود چنین جنگ کرده شد.
۰۸ داریوش شاه گوید: باز دومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند. دژی تیگَر نام در ارمنستان جنگ کردند. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه ثُورواهَرَ ۱۸ روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
۰۹ داریوش شاه گوید: باز سومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن بر دادرَشی فرا رسیدند. دژی اویَما نام در ارمنستان آن جا جنگ کردند. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماهِ ثائیگرچی ۹ روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت. پس از آن دادرَشی از برای من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسیدم.
۱۰ داریوش شاه گوید: پس از آن واُمیسَ نام پارسی بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنین به او گفتم: پیش رو [و] سپاه نافرمانان که خود را از آن من نمیخواند آن را بزن. پس از آن واُمیس رهسپار شد. چون به ارمنستان رسید پس از آن نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه واُمیس فرارسیدند. سرزمینی ایزَلا نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه انامَکَ ۱۵ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
۱۱ داریوش شاه گوید: باز دومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه واُمیس فرا رسیدند. سرزمینی اَاُتییارَ نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. نزدیک پایان ماه ثُورَوَاهَرَ آنگاه جنگ ایشان در گرفت. پس از آن و اُمیس برای من در ارمنستان بماند تا من به ماد رسیدم.
۱۲ داریوش شاه گوید: پس از آن من از بابل بدر آمدم. رهسپار ماد شدم. چون به ماد رسیدم شهری کونَدرو نام در ماد آنجا فِرَوَتیش که خود را شاه در ماد میخواند با سپاهی به جنگ کردن بر من آمد. پس از آن جنگ کردیم، اهورامزدا مرا یاری کرد به خواست اهورامزدا سپاه آن فرورتیش را بسیار زدم. از ماه اَدوکَن ئَیش ۲۵ روز گذشته بود که چنین جنگ کرده شد.
۱۳ داریوش شاه گوید:پس از آن، آن فِروَرتیش با سواران کم گریخت. سرزمینی ری نام در ماد از آن سو روانه شد. پس از آن من سپاهی دنبال [او] فرستادم. فِرِوَرتیش گرفته شده و به سوی من آورده شد. من هم بینی هم دو گوش هم زبان [او] را بریدم. و یک چشم [او] را کندم. بسته بر دروازه من نگاهداشته شد. همه او را دیدند. پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانی که یاران برجستهی [او] بودند آنها را در همدان در درون دژ آویزان کردم.
۱۴ داریوش شاه گوید:مردی چیثَرتَخمَ نام سگارتی او در برابر من نافرمان شد. چنین به مردم گفت: من شاه در سگارتیه از تخمهی هووَخشتَر هستم. پس از آن من سپاه پارسی و مادی را فرستادم. تَخمَسپادَ نام مادی بندهی من او را سردار آنان کردم. چنین به ایشان گفتم: پیش روید سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمیخواند آن را بزنید. پس از آن تَخمَسپادَ با سپاه رهسپار شد. باچیثر تَخمَ جنگ کرد. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چی ثَر تَخمَ را گرفت [و] به سوی من آورد. پس از آن من هم بینی و هم دو گوش [او] را بریدم و یک چشم [او] را کندم. بسته بر دروازه من نگاهداشته شد. همه مردم او را دیدند. پس از آن او را در اربل دار زدم.
۱۵ داریوش شاه گوید: این [است] آن چه به دست من در ماد کرده شد.
۱۶ داریوش شاه گوید: پارت و ورکانَ در برابر من نافرمان شدند. خودشان را از آن فِرَوَرتیش خواندند. ویشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند [و] نافرمان شدند. پس از آن ویشتاسپ با سپاهی که پیرو او بود رهسپار شد. شهری ویشپَاُزاتی نام در پارت آنجا با پارتیها جنگ کرد. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار برد. از ماهِ وییَخَن ۲۲ روز گذشته بود. آنگاه جنگِ ایشان در گرفت.
ستون ۳
۰۱ داریوش شاه گوید: پس از آن من سپاه پارسی را از ری نزد ویشتاسپ فرستادم چون آن سپاه نزد ویشتاسپ رسید پس از آن ویشتاسپ آن سپاه را گرفت [و] رهسپار شد. شهری پَتیگرَبَ نام در پارت آن جا با نافرمانان جنگ کرد. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا ویشتاسپ آن سپاهِ نافرمان را بسیار بزد. از ماه گَرمَپَدَ یک روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
۰۲ داریوش شاه گوید: پس از آن کشور از آنِ من شد. این [است] آن چه به دست من در پارت کرده شد.
۰۳ داریوش شاه گوید: کشوری مرو نام به من نافرمان شد. مردی فرادَ نام مروزی او را سردار کردند. پس از آن من دادَرشی نام پارسی بندهی من شهربان در باختر نزد او فرستادم. چنین به او گفتم: پیش رو آن سپاهی را که خود را از آن من نمیخواند بزن. پس از آن دادَرشی با سپاه رهسپار شد. با مروزیها جنگ کرد. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا سپاهِ من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه آثرییادییَ ۲۳ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
۰۴ داریوش شاه گوید: پس از آن کشور از آنِ من شد. این [است] آن چه به دست من در باختر کرده شد.
۰۵ داریوش شاه گوید:مردی وَهیَزداتَ نام شهری تارَوا نام [در] سرزمینی یَاوتییا نام در پارس آن جا باشنده بود. او برای بار دوم در پارس برخاست. چنین به مردم گفت: من بردییَ پسر کورش هستم. پس از آن سپاه پارسی در کاخ [که] پیش از این از یَدایا [آمده بود] آن در برابر من نافرمان شد. به سوی آن وَهیَزدات رفت. او در پارس شاه شد.
۰۶ داریوش شاه گوید:پس از آن من سپاه پارسی و مادی را که تحت فرمان من بودند فرستادم. اَرتَوَردییَ نام پارسی بنده من او را سردارِ آنان کردم. سپاه دیگر پارسی از عقبِ من رهسپار ماد شد. پس از آن اَرتَوَردییَ با سپاه رهسپار پارس شد. چون به پارس رسید شهری رَخا نام در پارس در آنجا آن وهیَزداتَ که خود را بردییَ میخواند با سپاه به جنگ کردن علیه اَرتوردییَ آمد. پس از آن جنگ کردند. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه وَهیَزداتَ را بسیار بزد. از ماه ثُوَرَوَاهَرَ ۱۲ روز گذشته بود آنگاه جنگِ ایشان در گرفت.
۰۷ داریوش شاه گوید: پس از آن، آن وَهیَزداتَ با سواران کم گریخت. رهسپار پَئیشییاوُوَدا شد. از آن جا سپاهی به دست آورد. از آن پس به جنگ کردن با اَرتَوَردییَ آمد. کوهی پَرگَ نام در آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه وَهیَزداتَ را بسیار بزد. از ماهِ گرمَ پَدَ ۵ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت. و آن وَه یزداتَ را گرفتند و مردانی که نزدیکترین پیروان او بودند گرفتند.
۰۸ داریوش شاه گوید: پس از آن، آن وَهیَزداتَ را و مردانی که پیروان نزدیک او بودند [در] شهری اووادئیچَیَ نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم.
۰۹ داریوش شاه گوید: این [است] آن چه به دست من در پارس کرده شد.
۱۰ داریوش شاه گوید: آن وَهیَزداتَ که خود را بردییَ میخواند، او سپاه به رُخج فرستاده بود. در برابر ویوانَ نام پارسی بندهی من شهربانِ رُخج و مردی را سردار آنها کرده بود. و چنین به ایشان گفت: پیش روید ویوانَ را و آن سپاهی را که خود را از آنِ داریوش شاه میخواند بزنید. پس از آن، آن سپاهی که وَهیَزداتَ فرستاده بود به جنگ کردن علیه ویوانَ رهسپار شد. دژی کاپیشَ کانی نام در آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه اَنامَکَ ۱۳ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان درگرفت.
۱۱ داریوش شاه گوید: باز از آن پس نافرمانان گرد آمده به جنگکردن با ویوانَ فرا رسیدند. سرزمینی گَدُوتَوَ نام در آن جا جنگ کردند. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماهِ وییَخَن ۷ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
۱۲ داریوش شاه گوید: پس از آن، آن مردی که سردارِ آن سپاه بود که وَهیَزداتَ با ویوانَ فرستاده بود با سواران کم گریخت. به راه افتاد. دژی اَرشادا نام در رُخَج از کنار آن برفت. پس از آن ویوانَ با سپاهی دنبال آنها رهسپار شد. در آنجا او و مردانی که نزدیکترین پیروانش بودند گرفت [و] کُشت.
۱۳ داریوش شاه گوید: پس از آن کشور از آنِ من شد. این [است] آن چه در رُخَج به دست من کرده شد.
۱۴ داریوش شاه گوید: چون در پارس و ماد بودم باز دومین بار بابلیان در برابر من نافرمان شدند. مردی اَرَخَ نام ارمنی پسر هَلدیتَ او در بابل برخاست. سرزمینی دُبالَ نام در آنجا به مردم دروغ گفت [که] من نَبوکُدرَچَرَ پسر نبونئیتَ هستم. پس از آن بابلیان در برابر من نافرمان شدند. به سوی آن اَرخَ رفتند. او بابل را گرفت. او در بابل شاه شد.
۱۵ داریوش شاه گوید: پس از آن من سپاهی به بابل فرستادم ویدَفَرنا نام پارسی بندهی من او را سردار آنان کردم. چنین به آنها گفتم: پیش روید آن سپاه بابلی را که خود را از آنِ من نمیخواند بزنید. پس از آن ویدَفَرنا با سپاهی رهسپار بابل شد. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا ویدَفَرنا بابلیان را بزد و بندی آورد. از ماهِ وَرکَزَنَ ۲۲ روز گذشته بود. آنگاه آن اَرخَ را که به دروغ خود را نَبوکُدرَچَرَ میخواند و مردانی که نزدیکترین پیروان او بودند گرفت. فرمان دادم آن اَرخَ و مردانی که نزدیکترین یاران او بودند در بابل به دار آویخته شدند.
ستون ۴
۰۱ داریوش شاه گوید: این [است] آنچه به دست من در بابل کرده شد.
۰۲ داریوش شاه گوید: این[است]آنچه من به خواست اهورامزدا در همان یک سال پس از آنکه شاه شدم کردم. ۱۹ جنگ کردم. به خواست اهورامزدا من آنها را زدم و ۹ شاه گرفتم. یکی گئوماتِ مُغ بود. او دروغ گفت. چنین گفت: من بردییَ پسر کورش هستم. او پارس را نافرمان کرد یکی آثرینَ نام ایلامی. او دروغ گفت. چنین گفت: من در ایلام شاه هستم. او ایلام را در برابر من نافرمان کرد. یکی ندئیتَبَئیرَ نام بابلی. او دروغ گفت: چنین گفت: من نبوکُدرَچَرَ پسر نبونئیت هستم. او بابل را نافرمان کرد. یکی مَرتییَ نام پارسی. او دروغ گفت. چنین گفت: من ایمَنیش در ایلام شاه هستم. او ایلام را نافرمان کرد. یکی فِرَوَرتیش نام مادی او دروغ گفت. چنین گفت: من خشَثرئیتَ از دودمان هُوَخشَتر هستم. او ماد را نافرمان کرد. یکی چیثَرتَخمَ نام سگارتیه او دروغ گفت و چنین گفت: من در سگارتیه شاه هستم از دودمان هُوَخشَتَر او سگارتیه را نافرمان کرد. یکی فرادَ نام از مرو او دروغ گفت. چنین گفت: من در مرو شاه هستم. او مرو را نافرمان کرد. یکی وَهیَزداتَ نام پارسی. او دروغ گفت. چنین گفت: من بردییَ پسر کورش هستم. او پارس را نافرمان کرد. یکی اَرخَ نام ارمنی. او دروغ گفت. چنین گفت: من نبوکُدرَچَرَ پسر نبونئیتَ هستم. او بابل را نافرمان کرد.
۰۳ داریوش شاه گوید: این ۹ شاه را من در این جنگها گرفتم.
۰۴ داریوش شاه گوید: این [است] کشورهایی که نافرمان شدند. دروغ آنها را نافرمان کرد که اینها به مردم دروغ گفتند پس اهورامزدا آنها را به دست من داد. هر گونه خواست من [بود] همانگونه با آنها کردم.
۰۵ داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود. خود را بسیار از دروغ بپای. اگر چنان بیاندیشی [که] کشور من در زنهار باشد مردی که دروغزن باشد او را سخت کیفر بده.
۰۶ داریوش شاه گوید: این [است] آن چه من کردم. به خواست اهورامزدا در همان یک سال کردم. تو که از این پس این نبشته را خواهی خواند. آن چه به دست من کرده شده تو را باور شود. مبادا آن را دروغ بپنداری.
۰۷ داریوش شاه گوید: اهورامزدا را گواه میگیرم که آنچه من در همان یک سال کردم این راست [است] نه دروغ.
۰۸ داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا و خودم بسیار [کارهای] دیگر کرده شد [که] آن در این نبشته نوشته نشده است به آن انگیزه نوشته نشد مبادا آن که از این پس این نبشته را بخواند آنچه به دست من کرده شد در دیدهی او بسیار آید [و] این او را باور نیاید، دروغ بپندارد.
۰۹ داریوش شاه گوید: شاهان پیشین را تا هنگامی که بودند چنان کردههایی نیست که به دست من به خواست اهورامزدا در همان یک سال کرده شد.
۱۰ داریوش شاه گوید: اکنون آن چه به دست من کرده شد ترا باور آید. هم چنین به مردم بگو. پنهان مدار. اگر این گفته را پنهان نداری، به مردم بگویی اهورمزدا دوست تو باد و دودمان تو بسیار و زندگیت دراز باد.
۱۱ داریوش شاه گوید: اگر این گفته را پنهان بداری، به مردم نگویی اهورامزدا دشمن تو باشد و ترا دودمان مباد.
۱۲ داریوش شاه گوید: این [است] آن چه من کردم. در همان یک سال به خواست اهورامزدا کردم. اهورمزدا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند.
۱۳ داریوش شاه گوید: از آن جهت اهورامزدا مرا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند که پلید نبودم. دروغگو نبودم. تبهکار نبودم. نه من نه دودمانم. به راستی رفتار کردم. نه به ناتوان نه به توانا زور نورزیدم. مردی که با دودمان من همراهی کرد او را نیک نواختم. آنکه زیان رسانید او را سخت کیفر دادم.
۱۴ داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود. مردی که دروغگو باشد یا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش. به سختی آنها را کیفر ده.
۱۵ داریوش شاه گوید: تو که از پس این نبشته را که من نوشتم یا این پیکرهها را ببینی مبادا [آنها را] تباه سازی. تا هنگامی که توانا هستی آنها را نگاه دار.
۱۶ داریوش شاه گوید: اگر این نبشته یا این پیکرهها را ببینی [و] تباهشان نسازی و تا هنگامی که تو را توانایی است نگاهشان داری. اهورامزدا تو را دوست باد و دودمان تو بسیار و زندگیت دراز باد و آن چه کنی آن را به تو اهورامزدا خوب کناد.
۱۷ داریوش شاه گوید: اگر این نبشته یا این پیکرهها را ببینی [و] تباهشان سازی و تا هنگامی که تو را توانایی است نگاهشان نداری اهورامزدا تو را زننده باد و تو را دودمان مباد و آن چه کنی اهورمزدا آن را براندازد.
۱۸ داریوش شاه گوید: اینها [هستند] مردانی که وقتی من گئومات مغ را که خود را بردییَ میخواند کُشتم در آنجا بودند. در آن موقع این مردان همکاری کردند، پیروان من [بودند] وَیدفَرنا نام پسر وایَسپارَ پارسی. اوتانَ نام پسر ثُوخرَ پارسی. گَئوبَرووَ نام پسر مَردونییَ پارسی. ویدَرن نام پسر بَگابیگنَ پارسی بَگَبوخشَ نام پسر داتُووَهیَ پارسی. اَردُمَنیش نام پسر وهاُکَ پارسی.
۱۹ داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود. دودمان این مردان را نیک نگاهداری کن.
۲۰ داریوش شاه گوید: به خواست اهورمزدا این نبشته را من [به شیوهی] دیگر [نیز] کردم. افزون بر آن به [زبان] آریایی بود هم روی سَلم هم روی چرم نوشته شد. این نبشته به مُهرِ من تایید شد. پیش من هم نوشته خوانده شد. پس از آن من این نبشته را همه جا در میان کشورها فرستادم. مردم پذیرا شدند.
ستون ۵
۰۱ داریوش شاه گوید: این [است] آن چه من در دومین و سومین سال پس از آن که شاه شدم کردم. کشور ایلام نافرمان شد. مردی ایلامی اَتَمَئیتَ نام او را سردار کردند. پس از آن من سپاهی به ایلام فرستادم. مردی گَئوبَرووَ نام پارسی بندهی من او را بر آنها سردار کردم. پس از آن گَئوبَرووَ با سپاه رهسپار ایلام شد. با ایلامییان جنگ کرد. پس از آن گَئوبَرووَ ایلامییان را بزد و تار و مار کرد و سردار آنها را گرفت. به نزد من آورد و من او را کُشتم. پس از آن کشور از آنِ من شد.
۰۲ داریوش شاه گوید: آن ایلامییان بی باورداشت بودند و اهورامزدا از سوی آنها پرستش نمیشد. [من] اهورامزدا را میپرستیدم. به خواست اهورامزدا هر گونه خواست من [بود] همان گونه با آنها کردم.
۰۳ داریوش شاه گوید: آن که اهورامزدا را بپرستد تا هنگامی که توانایی دارد چه زنده چه مرده شادی از آن او خواهد بود.
۰۴ داریوش شاه گوید: پس از آن با سپاه به سوی سکاییه رهسپار شدم. در دنبال سکاها آنها که خُودِ تیز دارند. چون به نزدیکِ دریا رسیدم پس با همهی سپاه با کَلَک از آن گذشتم. پس از آن سکاها را بسیار بزدم.[سردار] دیگری را [از آن سکاها] گرفتم. او بسته به نزد من آورده شد و او را کُشتم. سردار ایشان سکونخا نام او را گرفتند و به نزد من آوردند،آنگاه چنان که خواست من بود دیگری را سردار کردم. پس از آن کشور از آنِ من شد.
۰۵ داریوش شاه گوید: آن سکاها بیباورداشت بودند و اهورامزدا از سوی آنها پرستش نمیشد. [من] اهورامزدا را میپرستیدم. به خواست اهورامزدا هر گونه خواست من [بود] همان گونه با آنها کردم.
۰۶ داریوش شاه گوید: آن که اهورامزدا را بپرستد تا توانایی دارد چه زنده چه مرده شادی از آنِ او خواهد بود.
بند پایانی نوشته پارسی باستان این سنگ نبشته بسیار آسیب دیده ولی خوشبختآنه این بند در نوشته ایلامی به سامان مانده است برای آرستن گزارش داریوش بزرگ برگردان آن آورده میشود.
۰۷ داریوش شاه می گوید: با یاری اهورامزدا دبیرهیی درست کردم از گونهی دیگر که همان به آریایی باشد که پیش از این نبود، هم بر سَلمهای گلی، هم بر روی پرگامنت. هم چنین دستینه و مهر کردم. این دبیره نوشته شد و برایم خوانده شد. سپس فرستادم این دبیره را به همهی کشورها. مردم این دبیره را آموختند.
Like or Dislike:
0
0
تیر ۱۵م, ۱۳۸۶ at ۱۳:۳۳
as
Like or Dislike:
0
0
تیر ۱۶م, ۱۳۸۶ at ۰۲:۱۰
online roulette systems…
accused Nebuchadnezzar Jacobsen contraband!Kentucky sitting….
Like or Dislike:
0
0
تیر ۲۶م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۱۶
I arise from dreams of thee In the first sweet sleep of night, When the winds are breathing low And the stars are shining bright.
Like or Dislike:
0
0
تیر ۳۱م, ۱۳۸۶ at ۱۷:۰۰
خیلی عالیه البته من هر چی درباره تاریخ کهن کشورمون باشه مخصوصاً داریوش کبیر بسیار دوست دارم
Like or Dislike:
0
0
مرداد ۱۷م, ۱۳۸۶ at ۱۹:۲۱
پروردگارا این کشور را از دروغ , دشمن وقحطی محفوظ بدار
(سنگ نوشته داریوش اول در تخت جمشید)
Like or Dislike:
0
0
شهریور ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۱۶:۲۳
بدبختها تمام تاریختان شده کوروش روس داریوش زنا کار تازه اگر درست هم باشد بروید برای خودتان همچنانکه تاریخ درست میکنید چند نفر هم دانشمند در بیاوریدوبه مدارج علمی روز مفتخرشان کنید برای شما که کار مشکلی نیست
Like or Dislike:
0
0
شهریور ۲۵م, ۱۳۸۶ at ۱۹:۴۴
آدلی نمیدونم کجایی هستی و اصلا از ملت با هویت و تاریخی هستی یا خیر ولی اگر از تاریخ جز همین کوروش و داریوش را هم نداشتیم برای فخر فروختن به دنیا بس بود.
Like or Dislike:
0
0
مهر ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۲۳:۳۲
تاریخ گذشته شیرین یا تلخ به جای مانده است.تاریخ سازان حجارانی(سنگ تراشان)بودند که با سمبه (میخ تراش)عشق سنگ قلب ما را می تراشند و با بازدم احساس انرا جلا میدهند.هر چه سنگ قلبت خوارا تر باشد بادهای غرور و بارانهای نفرت انرا دیرتر میخرامند
Like or Dislike:
0
0
آبان ۱۹م, ۱۳۸۶ at ۰۵:۱۸
در جواب نوشته ی داریوش که متن بلندی هم نوشته باید بگم که تاریخ رو نمیشه تحریف کرد داریوش میگوید من شاه شاهان، شاه ماد هستم و نمیگه که من شاه در پارس هستم
Like or Dislike:
0
0
دی ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۲۲:۴۷
درجواباونیکهمیگه
Like or Dislike:
0
0
دی ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۲۳:۰۶
اگه چیزی نمی دونی بهتراطلات غلط ندی SEROKدرجواب
Like or Dislike:
0
0
دی ۳۰م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۰۵
خداوند این کشور را از دشمن ،از خشکسالی از دروغ محفوظ دارد
آمین
من ایرانیم و به ایرانی بودنم افتخار می کنم.
Like or Dislike:
0
0
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۲۰:۲۵
یکی گیتی یکی یزدان پرستد……….. یکی پیدا یکی پنهان پرستد
یکی بودا وآن دیگر برهمن……………. دگر زان موسی چوپان پرستد
یکی از روی دستور اوستا………….. فروغ و خاور و رخشان پرستد
یکی ذات مسیح ناصری را……………. بسان حضرت سبحان پرستد
گروهی پیرو وخشور تازی…………….. حدیث و سنت و قرآن پرستد
اگر پرسی ز کیش پور داوود……….. جوان پارسی ایران پرستد پرستد
Like or Dislike:
0
0
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۲۰:۲۹
کوروش کبیر:
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد.
Like or Dislike:
0
0
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۲۰:۳۹
چو من گر دوست داری کشور خویش
ستایش بایدت پیغمبر خویش
به ایمانی ره بیگانه جویی
رها کن تا به کی بی آبرویی
به دنیا بس همین یک افتخارم
که یک ایرانی والاتبارم
Like or Dislike:
0
0
اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۷ at ۲۳:۲۱
من به کشور و تاریخم خیلی افتخار میکنم هر چند کسان کور گذشته مایند آدلی جان .
آدلی جان بلند نظران با شنیدن لفظ داریوش و کوروش سر به آسمان ها میسپارند ولی کوته فکرایی چون تو با شنیدن انها همچنان فنا شدند .
Like or Dislike:
0
0
خرداد ۲۱م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۶
این کتیبه کجاهست من در بیستون ندیدم
Like or Dislike:
0
0
شهریور ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۰۷:۰۸
rebel p oker…
nondescript forks pig climax?disparities bypassing …
Like or Dislike:
0
0
شهریور ۲۱م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۳
http://www.irkatibeh.blogfa.com
با درود بر شما
به ما هم سری بزنید . با تشکر
Like or Dislike:
0
0
آبان ۴م, ۱۳۸۷ at ۰۲:۵۸
vagti bra xodeton tarixe jali saxtin va be on chenan del xosh kardin ke hata shakam nemikonin aya jaye bahs bagi gozashtin ke omadin to forum? forum bra bahse na inke alaki be tarixe saxtegiton arze eradat konin in
Like or Dislike:
0
0
آبان ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۲۰:۵۸
من یک هخا هستم به ادلی فقط می گم ۲تا کتاب تایخی خون
Like or Dislike:
0
0
آبان ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۲۱:۰۰
من یک هخا هستم به ادلی فقط می گم ۲تا کتاب تاریخی بخون
Like or Dislike:
0
0
آبان ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۲۳:۲۳
adly ba tamame vojood behet migam kheli adame gheire irani hasti adamhayi mese shoma hichkas be dardetoon mikhore
Like or Dislike:
0
0
آبان ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۲۳:۲۴
na daryoosh va koorosh……………..
Like or Dislike:
0
0
فروردین ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۱۵:۳۴
از واژه های بیگانه بهره نجویید .
داریوش کبیر نه داریوش بزرگ – و همینطور کتیبه نه سنگنوشته
پیروز باشید
Like or Dislike:
0
0
اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۰۸:۳۷
اهاهورا مزدا نگهدارتان
Like or Dislike:
0
0
خرداد ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۷
خودت و داریوش تا ابد زنده باشید
Like or Dislike:
0
0
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۰۴:۴۲
salam dostan omid varm az mn naraht nh shvid ein tor kh mn irani hm khandm kamenthay hm vetnha ra fkr mi konm mgholha khili bishtr az ma baied poz bdhnd chon kh chngis khan bishtr az nsfe donya ra grft amma ko …hala chh hstim …aya darush ya korosh bh hmin zban hrf mizd ve mi nvsht aya jmit ma ps az 2500 sal bh ein tadad rsidh bna br an vght chnd nfr bodim kmi aghlanh fkr konim bhtr nist+++
Like or Dislike:
0
1
فروردین ۲۰م, ۱۳۸۹ at ۰۹:۱۷
I couldn’t agree more…
Like or Dislike:
0
0