فيلم بيد مجنون ساخته مجيد مجيدي آخرين بازي برجسته پرويز پرستويي. اين جمله تبليغاتي اين فيلم است

چند وقتي است به اين نتيجه رسيده ام هر گاه فيلمي اجازه تبليغ در صدا و سيما را يافت مسلما فيلم خوبي نيست اما باز هم با توجه به بعضي تبليغات به ديدن اين فيلم رفتيم
بايد هميشه اشاره اي داشت به نكاتي از فيلمهاي ايراني كه تماشگر را از فيلم بيرون مي آورد و فيلم را مصنوعي ميكند . با روسري در خانه گشتن زنان كم بود چشممان به پرستاران فرانسوي شلوار بلند پوش هم روشن شد! شايد با روسري زير پتو رفتن يك زن آنقدر مصنوعي نباشد كه پيژامه پوشيدن پرستاران خانم فرانسوي. نكته بعدي هم اين بود كه پرويز پرستويي 40 سال از هر دو چشم نابينا بود را پيوند قرنيه زدند و قرار شد فردا چشمش را باز كنند طاقت نياورد و شب خودش چشمش را باز كرد و عجيبتر از اينكه مثل آينه ميديد! مايي كه عينكي هستيم چند دقيقه اي طول ميكشد چشممان به ديدن بدون عينك عادت كند. كسانيكه چشمشان را ليزر ميزنند و سلولهاي مرده قرني را ميتراشند تا چند ماه به خوبي نميبينند چطور يكنفر كه پيوند قرنيه كرده در اثر چند ساعت مثل آينه ميبيند؟ جالب اينكه چند روز بعد هم برف بازي ميكند و گلوله برف بسويش شليك ميكنند. اما اين ايرادها تقريبا در فيلم ايراني همه گير است و عجيب نيست
عجيب اين بود كه فيلم ظاهري داشت و باطني متفاوت . از ابتدا داستان با يك آدم كور استاد دانشگاه با دكلمه هاي عرفاني و كتاب مثنوي شروع شد همه چيز نشان از شروع يك داستان فلسفي و عرفاني داشت اما همه چيز فقط ظاهر سازي بود مسئله در واقع فقط يك موضوع اجتماعي بود فردي كه كور بوده و بعد كه بينا ميشود ميبيند چهره زنش را نميپسندد و بايد برود دختر بازي! خيلي حس بدي داشتم در سينما .مانند اين بود كه برويد سخنراني مثلا بگويند آقاي دكتر الهي قمشه اي آمده سخنراني مثنوي مولوي و روشن بيني بدهد يكدفعه ميبينيد يكنفر متخصص روابط جنسي آورده اند كه شيوه هاي جلوگيري از بارداري درس بدهد! موضوع فيلم اينگونه سطحي بود فيلم حرفي در كنار اين موضوع نداشت . صحنه هاي تاثير گذاري در فيلم نبود. مثل هميشه يك بسيجي و رزمنده زمان جنگ در فيلم حضور داشت بدون اينكه دليلي داشته باشد. فقط بازي پرستويي را ميتوان با خوش بيني نقطه مثبتي ارزيابي كرد كه آنهم در بين آثار پرويز پرستويي كار شاخصي حساب نميشد.
پرويز پرستويي در صحنه هايي از فيلم كاملا شبيه ميرحسين موسوي نخت وزير دوران جنگ بود شايد اين تنها نكته اي بود كه براي من جالب بود
پايان فيلم حداقل ميتوانست پايان زيبايي باشد اما بدترين پايان براي فيلم ساخته شده بود .
اين فيلم به نظر من بايد در 20 دقيقه بصورت فيلم كوتاه ساخته ميشد و اين همه آب توي فيلم بسته نميشد
به هر حال اينهم خاطره اي از يك روز خوش تابستاني . بر همه هم واضح و مبرهن است
فیلم بید مجنون ساخته مجید مجیدی
فیلم زن زیادی
من يك فمنسيتم به هر قيمتي! چند روز پيش افتخار ديدن فيلم زن زيادي ساخته تهمينه ميلاني نصيبم شد.
يكي از چيزهايي كه زن و مرد نداره و جنسيت بردار نيست IQ افراده. موضوع زن و مرد بودن كارگردان اين فيلم نيست من فكر ميكنم موضوع اصلي آي كيو پايين نویسنده. فيلم زن زيادي فوق العاده فيلم ضعيفي بود هم از نظر ساخت هم از نظر محتوي ثانيه به ثانيه فيلم طوري بود كه آدم ازدنياي واقعي بيرون ميومد حتي با وجوديكه اصل فيلم قرار بود واقعيتهاي جامعه رو بيان كنه. حتي وقتي فيلم تخيلي مثل اسپايدرمن يا ماتريكس رو ميبينم آدم اينقدر احساس تصنعي بودن فيلم رو نداره.
موضوع خلاصه فيلم اين بود كه يه مردي با زنش و معشوقه اش كه يه دختر فراري بود طي مراحلي ميرن شمال از جاده چالوس بعد به علت بارون جاده بسته ميشه اونا شب توي يك رستوران ميخوابن و اونجا ميشنوند كه يه مردي با تفنگ زن خودشو و پسرخالشو كه با هم رابطه داشتند ميكشه همونجا زنه منقلب ميشه و با اون قاتله ميريزه رو هم و ادامه ماجرا …
بعضي نكات جالب فيلم اينها بود. گرچه همه فيلم نكته بود:
اين مرد بيچاره و معشوقه شو و خانمشو دو بار پليسها ميگيرن ولي فيلم دائما يك دختر پسر جوونو كه توي يه 206 بودن نشون ميداد كه هي جلوي اينا سبز ميشدند تا تقريبا آخراي فيلم هم كسي كارشون نداشت. جالبتر اينكه كل پليسهاي فيلم حدودا 5 نفر بودند كه همه جا بودند با يك پيكان و يه موتور.
صحنه وارد شدن قاتل به داستان هم جالب بود. اين قاتله يه معلم مهربون مثلا بود كه خانمش مشكل ناموسي داشت و مرتكب قتل شده بود و حالا فرار كرده بود ولي توي فيلم به عنوان يه انگار اون يه قاتل بالفطره ست كه هر كس رو ميبينيه فوري خلاصش ميكنه . چند بار هم توي فيلم گفتند كه يه قاتل خطرناك توي شهره! اون پليسه يك جمله گفت كه من كفم بريد! گفت : تا يكساعت ديگه جستجوي خونه به خونه رو شروع ميكنيم!!!!! من فكر كردم آمريكا حمله كرده به جاده چالوس! آخه جستجوي خونه به خونه يك شهر يا يه دهات! مگه جنگه؟! تازه فرضا اينطور هم بود با 5 تا پليس ميخواستند يك شهر رو بگردند (البته خودشون ميگفتند شهر وسط جاده چالوس چه شهري داريم؟) آقا منم اينقدر كفم بريده بود كه تا پليسه گفت يه قاتل خطرناك توي شهره و تا يكساعت ديگه جستجوي خونه به خونه رو شروع ميكنيم برگشتم به دوستم گفتم واي ي ي ي ي عجب *شعري گفت!!! حواسم نبود دور و برمون كلي خانم نشسته.
امين حيايي كه نقش شوهر اون خانمه رو بازي كرده بود خيلي براي من به عنوان يه پسر عجيب و غريب بود حداقل اينكه كسيو نميشناسم كه اينقدر ضايع باشه . يا اينكه خيلي وفادارند و از اين كارها نميكنند يا اينكه خيلي شيطونند و همه كاري ميكنند ولي باز كسي نميفهمه يا اگه بفهمه به اين سادگي نميفهمه. فكر كنيد امين حيايي با اون دختره ميخواسته بره شمال اول كار اومده به زنش گفته من ميخوام يه دختره رو ببرم شمال پيش خانوادش چند روز ديگه ميام تو هم نيا ميخوام كار خير بكنم!
اونهايي كه توي جاده تا حالا گير افتادن ميدونند رانندگي بيشتر ما ايرانيها به قدري عاليه كه تا يكم شلوغ ميشه همه ميرن تو لاين مقابل و حاشيه خاكي و هر سوراخي كه گير مياد يعني وقتي كه ميگن جاده بسته شده يعني بين ماشينهاي توي جاده اندازه يه سوزن هم فاصله نيست . انگار كه كوه اومده باش نشسته باشه وسط جاده. يكبار خودم 14 ساعت توي جاده تهران رشت گير افتاده بودم حتي رستوران و اينها هم نزديك نبود همه توي ماشين خوابيدن. ولي توي فيلم فقط اسما جاده بسته بود . پليسها ميرفتند ميومدند . قاتل خطرناكه ميرفت ميومد زن طرف ماشينو روشن كرد ميرفت پيش قاتله ميومد.
سكانس آخر فيلم هم دقيقا شده بود وبلاگ زنانه ها يكسري بحثهاي آشنا.
در مجموع براي فيلمي كه به اجبار دوستات بري و تحمل كني هم خوب نبود. بيشتر به درد زنهايي ميخورد كه شوهرشون معشوقه داره ولي روشون نميشه علني تهديدش كنند به مرگ ميومدند سينما با شوهره اتمام حجت ميكردند.
- احسان: 5800نوکیا و wave525سامسونگ...
- احسان: x6نوکیا و wave1,2,3...
- احسان: میکس والکمن{mix walkman}سونی اریکون...
- احسان: گوشی5800...
- احسان: عالی بگیری بشیمون نمیشی...
- احسان: 1800...
- iChiGo KuRosAki: عالیه ممنون...
- mohammad: هر کی سریال خاطراط خون آشام رو ندید...
- امین: با سلام ایده بدی نیست حالا ما بیای...








