ترافیک تهران همه را کلافه کرده . کوچه های باریک و شلوغ مخصوصا در مرکز شهر راههای مناسبی برای ماشینها نیستند. این کوچه ها برای عبور با پایه بیاده یا حداکثر یک گاری که به یک یابو کانکت شده ساخته شدند ولی همون کوچه ها را آسفالت کردیم و برای ماشینهای هم استفاده میکنیم . شهر تهران یک شهر سنتیه و اصلا برای زندگی امروزی ساخته نشده حالا چه کار باید کرد ؟ خیلی کارها ! اما چه کار میتوان کرد؟ هیچ کار! بعید است بشود در این شرایط کاری کرد
اما جدا از کوچه های شهر که سنتیست و کارایی لازم را ندارد امروزه خیلی چیزهای دیگرمان هم قدمی و تاریخ مصرف گذشته شده . از مهمترین اینها هم اخلاقیات ماست. اخلاقیات ما همچنان سنتیست و بود و نبودش هم تفاوتی ندارد چون کاربردی ندارد.
اخلاقیات ما حرفی برای خیلی از موارد روزمره ندارد. ساعت ۲ نصفه شب با بوق ماشین خداحافظی کردن . با موبایل عکس ناجور از مردم گرفتن .آشغال جلوی خانه همسایه گذاشتن . عکس خصوصی دیگران را منتشر کردن . جلوی پارگینگ مردم پارک کردن روی اثر باستانی و ملی یادگاری نوشتن با بلندگوهای قوی رو به کوچه سالی ۳۰ بار عزاداری گرفتن جنس چینی را به جای فرانسوی فروختن و بیشتر مشکلات روزمره کجای اخلاقیات سنتی ماست. اخلاقیات ما همان اخلاقیات سنتی قدیمست که همان هم فرموش شده . حکایتهای اخلاقی گلستان سعدی و امام محمد غزالی امروز نه خواندن دارد نه در کسی تغییری بوجود می آورد حتی اگر کسی مثل الهی قمشه ای به شیرینی دوباره خوانی اش کند. کسانی هم که روزی مرد اخلاق بودند امروز حتی نمیتوانند مرد سیاست باشند و سیاستشان را القا کنند اخلاق که هیچ
از بی فرهنگی مینالیم میگوییم فرهنگ رانندگی پایین است فرهنگ شهرنشینی پیین است فرهنگ رفتاری مردم پایین است در حالیکه ووقتی اخلاقیات مشترکی نداریم که بکار امروزمان بیاید فرهنگی هم نداریم . آن فرهنگ صفوی و خوارزمی و سلجوقی اگر غنی هم باشد کمتر قابل انطباق با وضعیت روز ماست
چه کار باید مسلما خیلی کارها ولی اینکه چه کار میشود کرد؟ سوالی جداست!
فقط خیابانهای تهران نیستند که مترو و بزرگهراه و سیستم حمل و نقل عمومی میخواد . اخلاقیات ما هم بزرگراه و مترو سیستم اخلاقی امروزی میخواهد
