ايستاده اند چون شمع
در كلبه اي كاهي
زده اند آتش
در راه بي راهي
نترسند از آتش
كه مغز شمع گاز است
و ندانند كه اين كلبه
اگر آتش برافروزد
شمع سوزد و شمعدان براندازد
کلبه کاهی
مرغ ماهیخوار
هنوز هم لباس تنهاييهايم
بوي عطر صدايت دارد
دستهاي پهناور تو هنوز هم سبزند
سبزي دستان تو زمستان نميشناسد
درياچه ها از سردي زمانه يخ ميبندند
من در ساحل ديدار تو ، درياي محبتي ديدم
كه هرگز يخ نميبندد
و موج خروشانش هرگز دست از ساحل برنميدارد
غرق دريا ، غرق باد
فراموشي را فراموش كردم
تو آرام و آبي
آرام و زيبا
من نيز چون مرغي ماهيخوار
در هواي عشق تو
از آن زمان تا حال
زندگي كردم
خدانگهدار
ميروم از اين شهر كسي چشم انتظارم نيست
ميروم تنها و خسته چشمي بدرقه راهم نيست
ميكنم عزم سفر ميروم جاي دگر
اينجا دستي يارم نيست
ميروم با كوله باري پر
اما خاطره اي بارم نيست
عكسي همراهم نيست
نه صدايي از دور
حتي خدانگهداري نيست
ميروم جايي كه جرعه آبي باشد
كه پس از بازدمم ، نفسي باز آيد
ميروم جاييكه ذره اي، خاك پاكي باشد
نفسي ، عكس نگاري باشد
روي درختان سبز جنگلش ، از عزيزي يادگاري باشد
ميروم تنها و خسته
ميروم تلخ و شيرين
ميروم آنجا كه با من
دور از نگاه هركسي ، هم نفسي باشد
واندر آن نفسش عطر ياسي باشد
فیلم زن زیادی
من يك فمنسيتم به هر قيمتي! چند روز پيش افتخار ديدن فيلم زن زيادي ساخته تهمينه ميلاني نصيبم شد.
يكي از چيزهايي كه زن و مرد نداره و جنسيت بردار نيست IQ افراده. موضوع زن و مرد بودن كارگردان اين فيلم نيست من فكر ميكنم موضوع اصلي آي كيو پايين نویسنده. فيلم زن زيادي فوق العاده فيلم ضعيفي بود هم از نظر ساخت هم از نظر محتوي ثانيه به ثانيه فيلم طوري بود كه آدم ازدنياي واقعي بيرون ميومد حتي با وجوديكه اصل فيلم قرار بود واقعيتهاي جامعه رو بيان كنه. حتي وقتي فيلم تخيلي مثل اسپايدرمن يا ماتريكس رو ميبينم آدم اينقدر احساس تصنعي بودن فيلم رو نداره.
موضوع خلاصه فيلم اين بود كه يه مردي با زنش و معشوقه اش كه يه دختر فراري بود طي مراحلي ميرن شمال از جاده چالوس بعد به علت بارون جاده بسته ميشه اونا شب توي يك رستوران ميخوابن و اونجا ميشنوند كه يه مردي با تفنگ زن خودشو و پسرخالشو كه با هم رابطه داشتند ميكشه همونجا زنه منقلب ميشه و با اون قاتله ميريزه رو هم و ادامه ماجرا …
بعضي نكات جالب فيلم اينها بود. گرچه همه فيلم نكته بود:
اين مرد بيچاره و معشوقه شو و خانمشو دو بار پليسها ميگيرن ولي فيلم دائما يك دختر پسر جوونو كه توي يه 206 بودن نشون ميداد كه هي جلوي اينا سبز ميشدند تا تقريبا آخراي فيلم هم كسي كارشون نداشت. جالبتر اينكه كل پليسهاي فيلم حدودا 5 نفر بودند كه همه جا بودند با يك پيكان و يه موتور.
صحنه وارد شدن قاتل به داستان هم جالب بود. اين قاتله يه معلم مهربون مثلا بود كه خانمش مشكل ناموسي داشت و مرتكب قتل شده بود و حالا فرار كرده بود ولي توي فيلم به عنوان يه انگار اون يه قاتل بالفطره ست كه هر كس رو ميبينيه فوري خلاصش ميكنه . چند بار هم توي فيلم گفتند كه يه قاتل خطرناك توي شهره! اون پليسه يك جمله گفت كه من كفم بريد! گفت : تا يكساعت ديگه جستجوي خونه به خونه رو شروع ميكنيم!!!!! من فكر كردم آمريكا حمله كرده به جاده چالوس! آخه جستجوي خونه به خونه يك شهر يا يه دهات! مگه جنگه؟! تازه فرضا اينطور هم بود با 5 تا پليس ميخواستند يك شهر رو بگردند (البته خودشون ميگفتند شهر وسط جاده چالوس چه شهري داريم؟) آقا منم اينقدر كفم بريده بود كه تا پليسه گفت يه قاتل خطرناك توي شهره و تا يكساعت ديگه جستجوي خونه به خونه رو شروع ميكنيم برگشتم به دوستم گفتم واي ي ي ي ي عجب *شعري گفت!!! حواسم نبود دور و برمون كلي خانم نشسته.
امين حيايي كه نقش شوهر اون خانمه رو بازي كرده بود خيلي براي من به عنوان يه پسر عجيب و غريب بود حداقل اينكه كسيو نميشناسم كه اينقدر ضايع باشه . يا اينكه خيلي وفادارند و از اين كارها نميكنند يا اينكه خيلي شيطونند و همه كاري ميكنند ولي باز كسي نميفهمه يا اگه بفهمه به اين سادگي نميفهمه. فكر كنيد امين حيايي با اون دختره ميخواسته بره شمال اول كار اومده به زنش گفته من ميخوام يه دختره رو ببرم شمال پيش خانوادش چند روز ديگه ميام تو هم نيا ميخوام كار خير بكنم!
اونهايي كه توي جاده تا حالا گير افتادن ميدونند رانندگي بيشتر ما ايرانيها به قدري عاليه كه تا يكم شلوغ ميشه همه ميرن تو لاين مقابل و حاشيه خاكي و هر سوراخي كه گير مياد يعني وقتي كه ميگن جاده بسته شده يعني بين ماشينهاي توي جاده اندازه يه سوزن هم فاصله نيست . انگار كه كوه اومده باش نشسته باشه وسط جاده. يكبار خودم 14 ساعت توي جاده تهران رشت گير افتاده بودم حتي رستوران و اينها هم نزديك نبود همه توي ماشين خوابيدن. ولي توي فيلم فقط اسما جاده بسته بود . پليسها ميرفتند ميومدند . قاتل خطرناكه ميرفت ميومد زن طرف ماشينو روشن كرد ميرفت پيش قاتله ميومد.
سكانس آخر فيلم هم دقيقا شده بود وبلاگ زنانه ها يكسري بحثهاي آشنا.
در مجموع براي فيلمي كه به اجبار دوستات بري و تحمل كني هم خوب نبود. بيشتر به درد زنهايي ميخورد كه شوهرشون معشوقه داره ولي روشون نميشه علني تهديدش كنند به مرگ ميومدند سينما با شوهره اتمام حجت ميكردند.
- احسان: 5800نوکیا و wave525سامسونگ...
- احسان: x6نوکیا و wave1,2,3...
- احسان: میکس والکمن{mix walkman}سونی اریکون...
- احسان: گوشی5800...
- احسان: عالی بگیری بشیمون نمیشی...
- احسان: 1800...
- iChiGo KuRosAki: عالیه ممنون...
- mohammad: هر کی سریال خاطراط خون آشام رو ندید...
- امین: با سلام ایده بدی نیست حالا ما بیای...








